
موضوع «اعتقادات» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از یه جایی به بعد رفته رفته اعتقاد و ایمانم کم شدالان به جایی رسیدم که لب مرزم و به همه چی شک کردم انگار یه انگل درونمه پر از حسای بیزاری و نفرت و خشم و بی هویتی و پوچی... نمیدونم اگر وجود سام نبود آیا حاضر به ادامه زندگی...
ادامه مطلب
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «نداشتن احساس تعلق» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. یعد از حدود یک ماه برگشتمبخاطر عمل چشمم رفته بودم کرمانشاهتو این مدت دلم برای علی خیلی تنگ میشدانگار وقتی از هم دور میشیم میریم به اون دوران دوستی و نامزدیانگار وقتایی که نزدیک همیم بهم عادت میکنیم و یادمون میره دوست داستن همو.خب ب...
ادامه مطلب
از یه جایی به بعد رفته رفته اعتقاد و ایمانم کم شدالان به جایی رسیدم که لب مرزم و به همه چی شک کردمانگار یه انگل درونمه پر از حسای بیزاری و نفرت و خشم و بی هویتی و پوچی...نمیدونم اگر وجود سام نبود آیا حاضر به ادامه زندگی بودم یا نه. بخوانید...
ادامه مطلب
یعد از حدود یک ماه برگشتمبخاطر عمل چشمم رفته بودم کرمانشاهتو این مدت دلم برای علی خیلی تنگ میشدانگار وقتی از هم دور میشیم میریم به اون دوران دوستی و نامزدیانگار وقتایی که نزدیک همیم بهم عادت میکنیم و یادمون میره دوست داستن همو.خب بعد از این مدت که اونجا بودم با یه غم خیلی سنگین برگشتم ولی وقتی رسیدم رشت و علی اومد دنبالم حس خوشحالی نداشتم احساس میکنم اصلا به اینجا تعلق ندارم و اگر علی نبود حاضر نبودم یک لحظه اینجا باشمزندگی توی این شهر غریب با آدماش مثل یه غم همیشگی و اجباریه و از این اتفاق خوشحال نیستمکاش علی میتونست کارش درست کنه و از اینجا بریم.میدونم که اونم اینجا رو دوسداره و دلش نمیخواد از خانوادش دور شهولی مگه منم این حق ندارم؟دوریدلتنگینبودن آدمای مشترک تو زندگیمدوست و آشناهمه ی اینا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب
امروز عاشورای ۱۴۰۱از خواب بیدار شدیمصبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بودگفتم تا سام حواسش نیست رعنا رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدماصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنهیهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شدجیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرداما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بودشکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بودانقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبودرعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزیدبردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با ا...
ادامه مطلب