خرید بک لینک

امروز عاشورای ۱۴۰۱

از خواب بیدار شدیم

صبحونه خوردیم و بعدم سام مشغول بازی شد و علی دراز کشیده بود

گفتم تا سام حواسش نیست 1 رو از قفسش در بیارم گناه داره بالهاش خشک میشه همش تو قفس باشه (آخه سام یوقتا حسودی میکنه و میخواد اذیتش کنه)

در قفسش باز کردم طوطی قشنگم آروم آروم داشت میومد بیرون منم رفتم با سام مشغول شدم

اصلا حواسم به پنکه سقفی نبود که روشنه

یهو رعنا جیغی زد و پرید مستقیم خورد به پنکه پرت شد

جیغ زدم علی سریع رفت نگاش کرد

اما امان امان امان که رعنا دیگه کارش تموم شده بود

شکمش به پره های اهنی پنکه خورده بود پاره شده بود رودش هاش برید بود

انقد گریه و حالم بد شد انقد حودم لعنت کردم که چرا حواسم نبود

رعنای مهربونم در حال جون دادن بود درد داشت و میلرزید

بردیمش دامپزشکی ولی دکتر گفت زنده نمیمونه با این حال علی گفت جراحیش کنه و رعنای من حین تمیز کردن زخماش دیگه بیدار نشد

ببخشید مامان بخدا قسم که نمیخواستم اینجوری شه فقط منو ببخش

دیگه دلم نمیخواد با هیچ حیوونی انس بگیرم و داشته باشم

بین این همه درد خودم ، درد تو هم اضافه شد

و چه دردی بد تر و کشنده تر از عذاب وجدانه

تو خیلی مهربون و شیرین بودی و خیلی تلخ رفتی

نگاهت که یادم میفته آتیش میگیره دلم

ای خدا منو ببخش

منو ببخش خیلی دوست دارم

خداحافظ رعنای قشنگم

برچسب: نویسنده: محمد زمانی تاريخ: شنبه 12 شهريور 1401 ساعت: 15:46

صفحه بندی