خرید بک لینک

دیروز در باز بود 1م رفت تو حیاط این خونه سه تا پله داره یه ایوون مانند بعدم حیاط ، رو ایوون بود منم تو اتاق

یهو صدای جیغ و گریش اومدم از جا پردیم گفتم وای خدا سام 1 بدو بدو رفتم

دیدم سام از رو پله ها افتاده با صورت خورده زمین . مُردم سریع رفتم بلندش کردم دماغش کبود شده بود

خیلی ترسیدم شکسته باشه

لبش پوستش کنده شده بود و دست و پاشم پر تیغ کاکتوس شده بود

کلی خودم فحش دادم و لعنت فرستادم

خیلی بد بود خیلیییی

خدایا خودت مواظب سام باش

خداروشکر طوریش نشد و اتفاق بدی نیفتاد

[ جمعه ۱۴ مرداد ۱۴۰۱ ] [ 17:8 ] [

برچسب: نویسنده: محمد زمانی تاريخ: دوشنبه 4 مهر 1401 ساعت: 15:44

صفحه بندی