خرید بک لینک
پریروز برای سونو غربال گری رفتم شب قبلش تولد علی بود فرداش مرخصی بود

گفتم چه خوب دو تایی میریم برای ازمایشا و سلامت جنین و صدای قلبش بشنویم

با شوق و ذوق رفتیم تو راه همش راجع بهش حرف میزدیم

همین که رسیدیم استرس بدی داشتم

چن جا قبلش که رفتیم دکتراش نیومده بودن

این اخری ادرسشو پرسیدیمو پیدا کردیم

چن نفری جلوم بودن

انگار خیلی طول کشید تا نوبتم شد

رفتم داخل دراز کشیدم دستگاه سنو رو نگا کرد

یکم رو شکمم جا بجاش کرد گفت جنین رشد نکرده

قلبم یجور بدی شد

گفت برو ادارتو خالی کن برگرد رفتم اومدم

ایندفه سونو واژینال انجام دادم همونو گفت و یه سری چیزای دیگه

میدونستم مشکلی پیش اومده ولی نه انقد جدی

جواب که گرفتم علی گفت چی شد بهش گفتم بریم بیرون حالا.

از اونجا که اومدمبرگه جواب نگا کردم نوشته بود جنین بدون حرکت و ضربان قلب

اشک پر چشام شد

حالم خیلی بد بود

خیلی مسیر طولانی بد گذشت

علی همش دلداری میداد

زنگ زده بود مامانم

مامانم فرداش تا بلیطش جور شه از کرمانشاه راه افتاد اومد

گفتم شاید سونوش مشکل داشته دوباره دکتر و کلی کار دیگه

سونو رو دوباره انجام دادم همون نتیجه قبلی

بچمون تو هفت هفتگی مونده بود و رشد نکرده بود و قلبش نمیزد

الان هفته یازده بودم دکتر گفت دیگه کاری نمیتونی بکنیهر چقد بیشتر بمونه عفونی تر میشه و بیشتر به خودت اسیب میزنه

دیشب ساعت هفت رفتیم و ساکشنش کردن.

کلی درد داشتم

همه اتفاقای بد یهو میان...

دیگه گریه و زاریم فایده نداشت...

وقتی رفته...

دلم درد داره

قلبم بیشتر

ببخشید فسقلم

برچسب: نویسنده: محمد زمانی تاريخ: دوشنبه 21 آبان 1397 ساعت: 19:20

صفحه بندی