
سلام سام عزیزم دیگه نوبت واکسن یک سال و نیمبت شداز اونجایی که همه میگفتن واکسنش خیلی سخته و بچه خیلی اذیت میشه و تب شدید و... من خیلی میترسیدم و استرس داشتمیه روز که بابا خونه بود رفتیم مرکز بهداشت منم قبلش بهت استامینفون دادم که اذیت نشی ، اونجا گفتن که امروز نمیزنن و فقط یکشنبه ها و یه شنبه هاچون هر واکسنش برای ۵ تا بچس نمیشه و روز خاصی دارهخلاصه اصرار های من فایده نداشت و برگشتیمبابا شبکاریش عوض کرد با روز شنبه که یکشنبه خونه باشهچون محل کارش یکی دوساعتی فاصله داره من زودتر بیدار شدم تو رو از خواب بیدار کردم لباسات پوشوندم بهت یکم صبحونه دادم و قطره رو دادم و اسنپ گرفتم ۸ و خورده ای بهداشت بودیمگفتم صبح زود بریم که انروز روز واکسنه شلوغ نباشه و از گریه بچه ها بترسیحالا میخواستم کارت واکسن...
ادامه مطلب
امروز بابامم راه میفته بیاد رشت ... یکشنبه حنابندونه دوشنبم عروسی ایشالا تا اون موقع هیچ چیزی نمیشه خوشحالم که نزدیک میشه روز شمارمم نمیدونم چرا اینطوری شد ...22 م عروسیمونه. احتمالا اشتباه حساب کردیم ۱ روز تا پایان دلتنگی...
ادامه مطلب
دیروز خیلی حالم گرفته شد نمیدونم این حرفا چیه ما میخوایم زندگی کنیم طلا کم و زیاد باشه چه اشکال داره سر همین چیزا بحث شد من و آقاییمم خیلی ناراحت شدیم امیدوارم باز مسئله ای پیش نیاد و همه چی حل شه دلم برا عشقم تنگ شده ۱۱ روز تا پایان دلتنگی...
ادامه مطلب
امروز رفتیم دنبال کارای آزمایش... به کلاس مشاوره نرسیدیم علی مرخصی نداره باید فردا خودم تهنا بیام کسلم گرمم هس فقط دلم میخواد زود تر عروسی برگزار شه... دعامون کنید ۱۰ روز تا پایان دلتنگی...
ادامه مطلب